الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
240
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
است يا غيرمتناهى ؟ خود اين سؤال كه براى ذهن مطرح است دليل است كه ذهن همچنانكه تصورى از « متناهى » دارد ، تصورى هم از « غيرمتناهى » دارد ، در صورتى كه اگر ذهن بخواهد مصداق فضاى لايتناهى را تصور كند ، يعنى بخواهد غيرمتناهى را نزد خود مجسم كند در حالى كه آن فضاى مجسم ذهنى واقعاًغيرمتناهى باشد امكان پذير نيست ، ولى اگر ذهن فضاى محدود را در خود مجسم كند آنگاه مفهوم كلّى « فضا » و هم مفهوم « محدوديت » را تعقل كند آنگاه مفهوم « نفى » و « عدم » را بر « فضاى محدود » اضافه كند امرى ممكن و معقول است و واقعاً مفهوم « فضاى نامحدود » را تصور كرده است . پس ذهن به طور مستقيم قادر نيست « غيرمتناهى » را تصور كند ولى به طور غير مستقيم قادر است ؛ و به تعبير ديگر ذهن قادر نيست « غيرمتناهى » را « تخيل » كند يعنى در قوهء خيال كه قوهاى نيمه مجرد است و خود و مدركاتش ذى بعد مىباشند آن را بگنجاند ، زيرا مستلزم اين است كه ذهن درآن واحد ، بعدى غيرمتناهى در خود جاى دهد و اين غيرممكن است و لااقل براى نفوس عادى غيرممكن است ، اما مانعى نيست كه ذهن « غيرمتناهى » را تعقل كند يعنى با تركيب يك سلسله مفاهيم كلى ، تصورى كه البته از نوع ماهيت نخواهد بود بلكه از نوع مفاهيم انتزاعى خواهد بود براى خود بسازد . ذهن هميشه براى درك و تصور حقايق كه از درك مستقيم آنها ناتوان است به اين وسايل متشبّث مىشود يعنى از طريق غيرمستقيم ، تصور معقول و صحيحى به دست مىآورد . پس معلوم شد تصور خداوند در آن حدود كه براى فلسفه ، تحقيق دربارهء وجود يا عدم آن را ميسر سازد ، براى ذهن ممكن است . و همچنين معلوم شد به همين نحو براى ذهن ادراك صفات بارى تعالى كه همه نامحدود و غيرمتناهى مىباشند نيز ميسر است . بارى تعالى علم نامحدود و حيات